
حسین مردانلو
پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، اسکناسی 100 تومنی پیدا کرد
او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد
این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش
را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد
در مدت زندگیش او 296 سکه ی 100 تومنی
48 سکه ی 50 تومنی ،19 تا اسکناس 500 تومنی 16 تا
اسکناس 1000 تومنی و 2 تا اسکناس 2000 تومنی
و یک اسکناس مچاله شده ی 5000 تومنی پیدا کرد
یعنی در مجموع 66 هزار و 500 تومن
و در برابر به دست آوردن این مبلغ
او زیبایی دل انگیز طلوع خورشید
درخشش 31369 رنگین کمان و
منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد
او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی که
از شکلی به شکلی دیگر درمی آمدند، ندید
پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید
و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.
========================

من اگر عمر دوباره داشتم همه چيز را آسانتر مى گرفتم
فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
به مسافرت بيشتر مى رفتم.
از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم.
بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج و سبزیجات كمتر.
مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى و خیالی كمترى.
من همیشه از اون دسته آدم هایی بوده ام كه
بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام،
ساعت به ساعت، روز به روز.
همه چیز مرتب و سر جای خودش
من هرگز جايى بدون یه در جه ی تب ، يك شيشه شربت گلو درد ،
يك پالتوى بارونى و يك چتر نمى رم.
اگه عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.
اگه عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم
و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم.
از مدرسه بيشتر جيم مى شدم.
گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم.
سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم.
ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم.
سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم.
به سيرك و سینما هم بيشتر مى رفتم.
و
در روزگارى كه تقريباً همه وقت و عمرشون رو وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند،
من به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم.
زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد:
شادى از خرد عاقل تر است
خداوند
|
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ |
سخن بزرگان در باب دوست داشتن






زندگی بزرگان و خاطرات
امام قلی خان فرزنداله وردی خان سرداربزرگ صفوی از تبار قشقایی ها در قلمروحکمرانی خود قدرت وتسلط کامل یافت وتا حدودبندر پیش رفت به طوریکه در سراسر خاک فارس .سال 1031 هجری جزایر قشم وهرمز را از پرتغالی ها گرفت واز مغرب کهکیلویه لارستان وبنادر جنوب در دایره تسلط وی بود .او همیشه25 تا 30 هزار سوار زبده وجنگاور در اختیار داشت .
کریم خان زند به اولین ایلخانی قشقایی فرمان ایلخانی گری عطا کرده مشارالیه که جانی آقا نام داشت از نجیب زادگان طایفه شاهیلوبود .فرزندان جانی آقا از وزرای کریم خان بوده اند .کریم خان همه جا با اسماعیل خان وحسن خان معتمد السلطان همراه وهمسفر بود ودرکلیه امور با وی مشورت می کرد .
جانی خان قشقایی تا سال 1234مردم ایل قشقایی از بیدادگری ها ی آغا محمد خان به تنگ آمده بودند . از آن زمان به بعد فتحعلی شاه جانی خان قشقایی را به مقام ایلخان گری ایالات جنوب انتخاب نمود واین حکم موجب شد که ایل قشقائی به نام یک واحد سیاسی در صحنه های اجتمائی ایران درخشیده ودر جریانات سیاسی نقشی داشته باشد.
مصطفی قلی خان لشکر آرامتولد 1314که در سن 32سالگی هنگام فتح ارگ کرمان کشته شد وی فرماندهنیروی 2000نفری طایفه عمله قشقائی است.که شرح رشادتهای او در نیروهای جنوب داستانها دارد.
مرتضی قلی خان قشقائی اولین کسی که نیروی 2000نفری (گارد جاویدان قشقائی)را به وجود آورد و هیچگاه از فرمانروای فارس اطاعت نکرد و سر انجام به دستور فتحلی شاه و خیانت آقا بابا خان مازندرانی وی را به قلعه پرگان گشانده درها را بستند و ناجوانمردانه او را به طرز فجیعی به قتل رساندند.
محمد علی خان ایلخانی :فرزند جانی خانکه به علم و دانش به خصوص عرفان علاقمند بود وی بامیرزا شفیع وصال شیرازی ارتباط صمیمانه داشت. قبرشیخ اقطع در پیر بناب توسط ایشان ساخته شده است .کشته شدن دو پسرش مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان موجب مرگ وی در1268 میشود و در پائین قبر مرادش شیخ اقطع مدفون است.
سهراب خان:فرزند مصطفی قلی خان رهبرشبیخون های متوالی در جنگ با انگلیس ها در برازجان وننیزک و متلاشی کننده قشون سیف السلطنه افشار در راه جنوب کشورکه شرح شجاعتهای او را ماذون شاعر بزرگ ایلبا بیانی شیوا سروده است
بهادر خان قشقائی :فرزند شهراب خان قشقائی که در زمان مظفرالدین شاه به لقب بهادر السلطنه مفتخر شد . وی فرمانده جنگ نا برابر با حاج
رستم خان: بیگلر بیگی لارستان است که ماذون شاعر داستان این حماسه را به سبک جالبی سروده است .
سلطان محمد خان قشقائی :ایلخانی ادب پرور فرهنگ دوست قشقائی که شاعر بزرگ و گرانقدری چون ماذون را در دربار خود پرورید .سندن سونراگئدی ذوق و محبت سندن سورنا منسوخ اولدی سخاوت گل ای کان کرم دریای رحمت خوب شهسوار خوب تیر اندارز ایلخانیسردار مشروطیت فارس اسماعیل خان قشقائی :
(سردار عشایر)که در بدترین شرایط با مستبدین و مخالفان مشروطیت مبارزه کردو نام خود را جاودانه نمود
عبداله خان ضرغام الدوله:در1308به ریاست ایل قشقائی منصوب شداما اختلاف زمان پدرش داراب خان با دیگر فامیل و طرفداران آنها ادامه داشت و وصول مالیت با تحریک بزرگان ایل ممکن نبود به همین دلیل اداره ایل در زمان او بسیارمشکل بود ..علمدار خان کشکولی : اولین شهید راه آزادی در انقلاب مشروطیت در جبهه فترس بود که مردم شریف شیراز به وی لقب (علمدار مشروطیت )دادند

گذشته تلخ / آینده ای
نامعلوم / ایل بزرگ قشقایی